انگار گفته بودی لیلی

انگار گفته بودی لیلی➽ [Reading] ➿ انگار گفته بودی لیلی By سپیده شاملو ➲ – Jobs-in-kingston.co.uk شب برام قصه‌ی سیاوش را می‌گفتی و من خوابم می‌برد اما قصه‌ی لیلی را نگفتی قصه‌ی زندان را هم تعریف نکردی می‌ت شب برام قصه‌ی سیاوش را می‌گفتی و من خوابم می‌برد اما قصه‌ی لیلی را نگفتی قصه‌ی زندان را هم تعریف نکردی می‌ترسیدی تحمل نکنم؟ از این یار هم‌بندت محمود هم چیزی نگفتی تو نمی‌گفتی یا من اجازه نمی‌دادم بگویی؟ مستانه می‌گفت آن انگار گفته PDF or قدر برای محمود از «لیلی» گفته بودی که وقتی از زندان آزاد شده، پیش خانم جان برنگشته یک راست رفته دنبال «لیلی» برای من چرا نگفتی؟ شاید می‌ترسیدی حسادت کنم و با «لیلی» تو در بیفتم؟ ولی علی خودت قضاوت کن من آدم مطمئن‌تری بودم یا محمود برای از «لیلی» گفتن؟. مجنون را مي‌برند پيش طبيب از براي حجامت. مي‌گــــريد. او را مي‌گويند: تو را چه مي‌شود؟ تو كه اهل ترس نبودي.
مي‌خندد و مي‌گويد: ليك از ليلــي وجود من پُــر است As if you said leylie (a novel), Sepideh Shamloo
عنوان: انگار گفته بودی لیلی؛ نویسنده: سپیده شاملو؛ تهران، نشر مرکز، 1379، در 182 ص، شابک: 9643054969؛ چاپ هفتم: 9789643054960؛ موضوع: داستانهای نویسندگان معاصر ایرانی قرن 21 م
چاپ دوم 1380، چاپ سوم 1381، چاپ چهارم 1382، چاپ هفتم پاییز 1385، چاپ هشتم بهار 1386، چاپ یازدهم 1388؛ چاپ پانزدهم 1392؛ چاپ شانزدهم 1393؛


بمبها از آسمان افتادند توي خانه همسايه، تو از ايوان پرت شدي و مردي
.
هنوز هم جادوي اين جملات ابتداي كتاب را نتوانسته ام كشف كنم. آن روزها وقتي مي خواندمش با خودم فكر مي كردم چه جرأتي دارد نويسنده اش كه همه كتاب را توي همين جملات اول لو داده
. خوب بود. خوب و کمی هم گنگ. و شیوه ی روایتش خیلی جالب بود؛ اون یک فصلی که از زبان مستانه بود، و بقیه ش که خطاب به علی بود و از زبان شراره. علت انتخاب اسم شخصیت اصلی رو نفهمیدم، اینکه چرا کسی با یک چنینی شخصیت آرومی بایدشرارهباشه؟ یه طور پارادوکسه شاید. شخصیت شراره-نمیدونم چرا-منو یاد زری سووشون مینداخت. قبل از متحول شدنش البته، ولی همون طوری دنبال محبت بود به نظرم، و نیاز به حمایت یک نفر داشت.
و ایده ی کلیِ مرگ یه نفر و تحت تاثیر اون قرار گرفتن همه ی شخصیت ها و زندگی هاشون، با این که شاید خیلی جدید به نظر نیاد، ولی جداً خوب بود. و از همه جالب تر و عجیب تر تو این قصه به نظرم محمود بود. نمیفهمیدمش اصلا. کی بود و چش بود و جچرا این کارا رو میکرد و اصلا چی کارا میکرد؟ و آیا آدم بدی بود؟خیلی عجیب و غریب بود واسم.
و پایان قصه خیلی خیلی لوس و بی مزه و فیلم ایرانی طور بود بی تعارف. و انگار خواسته بود تهش رو یه جوری زودتر و راحت تر تموم کنه فقط، و اگه فقط میخواستم به دو صفحه ی پایانی امتیاز بدم یک تا دو میدادم یعنی!
ولی کتابِ-تا حدی-جدیدی بود، و خب لیلی داشتنشم که اصن عالی!:دی
و با تشکر از خانوم شریفی، مثال سنگ ریزه هاتونو بهتر می فهمم الان! و ارتباط این و چهل سالگی رو!:) اولین سوالم بعد از خوندن این کتاب اینه که جایزه گلشیری تا حالا به کتابی داده شده که ارزش جایزه گرفتن رو داشته باشه؟ آیا این حکم تجربی من، که با خوندن یه تعدادی از برنده‌های این جایزه می‌گم اکثر برگزیده‌هاش حتی در حد افتضاحند، بعد از خوندن همه برنده‌هاش هم صادقه؟ فاجعه‌ای مثل این کتاب، حتی اگه در مقایسه با کتاب‌های رقیبش هم بهترین بوده (که واقعا برام سخته باورش)، به شکل مطلق ارزش این که اسم «برنده» روش بیاد رو نداره. این کتاب بده، و از اون بدتر جایزه گلشیریه، که عملا دور هم برگزار می‌شه و به سبک حکمرانان این روزگار دنیای داستان ما، فقط ادعاهاشه که سر پا نگهش می‌داره. راحت می‌گم که یه تار موی گندیده اکثر برنده‌های جایزه «واو» رو با بیشتر برنده‌های «گلشیری» عوض نمی‌کنم. و تازه جای دوری نرفته‌ام هنوز. جایزه «واو» دیگه چیه!؟ ببین ما چی می‌کشیم فرض کنید یه خانم حراف ولی خوش سخن نشسته و تند و تند داره براتون حرف میزنه!!! این تصویری بود که من از سبک نکارش کتاب به دست اوردم
طبق معمول اغلب رمان های ایرانی شخصیت اصلی داستان زن منفعل دیمیتریه و شخصیت دیگه ی زن هم با اینکه روحیاتش متفاوته و تا حدی توانمند و مستقل به نظر میرسه ولی اتفاقاتی براش میفته که بازهم ما یه زن منفعل تسلیم شده ازش میبینیم
کاش یه رمان ایرانی قوی خوب پیدا بشه که زن شخصیت اصلیش رو بشه به خودی خود بدون درنظر گرفتن نقشای خانوادگیش تعریف کرد و حظ کرد باورم نمیشه سالها پیش سرسری خوندم و از این کتاب بدم اومد
امشب در عرض دو ساعت تمومش کردم و خوشم اومد
شاید مشکل از خوندن من بوده نه کتاب
شاید اون موقع ها با سبک نوشته های پریشان حال ارتباطی برقرار نمیکردم
نمیدونم ولی به خودم و کتابها امیدوار شدم ولی فکر کنم باید لحن و شیوه ی روایی مستانه با شراره یه فرقی می کرد!
در واقع رمان یه راوی بیشتر نداشت! تعلیق تعلیق تعلیق
همیشه جای خودش را در نوشته های سپیده شاملو پیدا می‌کند. این سبک تب دار و گاه کش دار را دوست دارم، خوب میداند چطور به مرزهای ناپیدا تلنگر بزند. مگر میشود چیزی را برای یک عمر تحمل کرد؟