مرثیه‌های خاک

مرثیه‌های خاک❃ [EPUB] ✻ مرثیه‌های خاک By احمد شاملو ➜ – Jobs-in-kingston.co.uk Popular ePub, مرثیه‌های خاک by احمد شاملو This is very good and becomes the main topic to read, the readers are very takjup and always take inspiration from the contents of the b Popular ePub, مرثیه‌های خاک by احمد شاملو This is very good and becomes the main topic to read, the readers are very takjup and always take inspiration from the contents of the book مرثیه‌های خاک, essay by احمد شاملو Is now on our website and you can download it by register what are you waiting for? Please read and make a refission for you. Marsiyehaye Khaak, Ahmad Shamlu
تاریخ نخستین خوانش: ماه می سال 1978 میلادی
عنوان: مرثیه های خاک؛ شاعر: احمد شاملو (ا. بامداد)؛ تهران، امیرکبیر، چاپ چهارم 1357؛ در 92 ص؛ موضوع: شعر شاعران معاصر ایرانی - قرن 20 م
شعرهای: مرثیه، هملت، و تمثیل از احمد شاملو
نامت سپیده دمی است
که بر پیشانی آسمان میگذرد

متبرک باد نام تو
و ما همچنان
دوره میکنیم
شب را و روز را
هنوز را؛
؛
ا. شربیانی اولین کتابی ست که در شعر معاصر فارسی میخوانم
هملت و در آستانه را بسیار دوست داشتم.

اندوه را ببینی
با سایه ی درازش
که پا هم پای غروب
لغزان
لغزان
به خانه دراید
و کنار تو
در پس پنجره بنشیند در غریوِ سنگینِ ماشین‌ها و اختلاطِ اذان و جاز
آوازِ قُمری‌ِ کوچکی را
شنیدم،
چنان که از پسِ پرده‌یی آمیزه‌ی ابر و دود
تابشِ تک‌ستاره‌یی.



آنجا که گنه‌کاران
با میراثِ کمرشکنِ معصومیتِ خویش
بر درگاهِ بلند
پیشانیِ‌ درد
بر آستانه می‌نهند و
بارانِ بی‌حاصلِ اشک
بر خاک،
و رهایی و رستگاری را
از چارسویِ بسیطِ زمین
پای‌درزنجیر و گم‌کرده‌راه می‌آیند،
گوش بر هیبتِ توفانی‌ِ فریادهای نیاز و اذکارِ بی‌سخاوت بسته

دو قُمری
بر کنگره‌ی سرد
دانه در دهانِ یکدیگر می‌گذارند
و عشق
بر گردِ ایشان
حصاری دیگر است.

۱۳۴۹ توس

🔷🔸🔷

شعر
رهایی‌ست
نجات است و آزادی.

تردیدی‌ست
که سرانجام
به یقین می‌گراید
و گلوله‌یی
که به انجامِ کار
شلیک
می‌شود.
آهی به رضای خاطر است
از سرِ آسودگی.

و قاطعیتِ چارپایه است
به هنگامی که سرانجام
از زیرِ پا
به کنار افتد
تا بارِ جسم
زیرِ فشارِ تمامیِ حجمِ خویش
درهم شکند،
اگر آزادیِ جان را
این
راهِ آخرین است.
گویِ طلایِ گداخته
بر اطلسِ فيروزه‌گون
[سراسرِ چشم‌انداز
در رويايی زرّين می‌گذرد.]
و شبحِ آزادگردِ هيونی يال‌افشان،
که آخرين غبارِ تابستان را
کاهلانه
از جاده‌یِ پرشيب
برمی‌انگيزد.
و نقشِ رمه‌يی
بر مخملِ نخ‌نما
که به زردی
می‌نشيند
طلا
و لاجورد.
طرحِ پيلی
در ابر
و احساسِ لذتی از
آتش
چشم‌انداز را
سراسر
در آستانه‌یِ خوابی سنگين
رويايی زرّين می‌گذرد. و بدین نمط / شب را غایتی نیست / نهایتی نیست / و بدین نمط / ستم را / واگوینده‌تر از شب / آیتی نیست.
——————————————
که تو آن جرعه‌ی آبی / که غلامان / به کبوتران می‌نوشانند / از آن پیش‌تر / که خنجر / به گلوگاهشان نهند.
——————————————
من درد بوده‌ام همه / من درد بوده‌ام. /
/ تقدیرِ من است این همه، یا سرنوشتِ توست / یا لعنتی‌ست جاودانه؟ / که این فروکشِ درد / خود انگیزه‌ی دردی دیگر بود؛ / که هنگامی به آزادیِ عشق اعتراف می‌کردی / که جنازه‌ی محبوس را / از زندان می‌بردند.
——————————————
میوه بر شاخه شدم / سنگ پاره در کفِ کودک. / طلسمِ معجزتی / مگر پناه دهد از گزندِ خویشتن‌ام / چنین که دستِ تطاول به خود گشاده / من‌ام! به انتظارِ تصویرِ تو
این دفترِ خالی
تا چند
تا چند
ورق خواهد خورد؟ به انتظار تصویر تو
این دفتر خالی
تا چند
تا چند
ورق خواهد خورد؟ نيمى به شادى از دل
فرياد بركشيدند:با گوش جان شنيديم، آواز روشن اش را!
بارى من با دهان حيرت گفتم:
اى ياوه
ياوه
ياوه، خلايق!
مستيد و منگ؟
يا به تظاهر
تزوير مى كنيد؟
از شب هنوز مانده دو دانگى. نه
تردیدی بر جای بنمانده است
مگر قاطعیتِ وجودِ تو
کز سرانجامِ خویش
به تردیدم می‌افکند،
که تو آن جُرعه‌ی آبی
که غلامان
به کبوتران می‌نوشانند
از آن پیش‌تر
که خنجر
به گلوگاهِ‌شان نهند

نه تمثیل رو دوست داشتم و نه هملت رو اما مرثیه رو خیلی دوست داشتم.