خوبیِ خدا

خوبیِ خدا [Reading] ➿ خوبیِ خدا By امیرمهدی حقیقت – Jobs-in-kingston.co.uk این کتاب شامل ۹ داستان کوتاه امریکایی است که ظرف ۶ سال گذشته انتخاب و ترجمه کرده‌ام؛ تعدادی از آنها پیش از این این کتاب شامل ۹ داستان کوتاه امریکایی است که ظرف ۶ سال گذشته انتخاب و ترجمه کرده‌ام؛ تعدادی از آنها پیش از این در برخی نشریات چاپ شده ناشر این کتاب هم نشر ماهی استداستان‌ها: چیزی که گرو می‌گذاری پس می‌گیرم شرمن الکسی زنبورها؛ بخش اول الکساندر همن شیرینی عسلی هاروکی موراکامی فلامینگو الیزابت کمپر فرنچ خوبی خدا مارجوری کمپر جناب آقای رییس جمهورگیب هادسون تعمیرکار پرسیوال اورت کارم داشتی زنگ بزن ریموند کارور جهنم بهشت جومپا لاهیری. |بنده از این کلمه‌یِ «امریکا» هم خیلی بدم میاد|
یک عدّه پولدارِ خام‌قَلمِ تازه‌به‌دوران‌رسیده که، متأسّفانه، در کشور کم هم نداریم، دنبالِ داستان‌هایِ خارجی‌اند- جنآب شین در دیدار با اهالیِ تپه‌های گودریدز

یک. هر پدیده‌یِ متوصّف به «آمریکایی»_ اعم از اندیشه، سینما، کتاب، سبک زندگی_ سه تا ویژگیِ نسبتاً ثابت داره: اولاً، پرطرفداره. ثانیاً، محتواش عمیقاً سطحیه. و ثالثاً، نوآوری در فُرم و ارائه داره
بینِ مورد اول و دوم رابطه‌ی تلازم برقراره، به عبارت دیگه، چون اکثرِ مردم سطحی تشریف دارن_أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ_ لذا جذبِ پدیده‌های سطحی میشن، به قول ژید: «از هرآنچه آنها را به تفکرِ [عمیق] وا دارد، متنفرند». مورد سوم تنها ویژگیِ قابلِ تأملِ فرهنگِ آمریکاییه: گورِ پدر گذشتگان، سنت‌پرستان و دیروزیان. وجهِ مثبتش، اسیر تار و پود سنت نشدن و چهره‌ی بدش، دوباره و دوباره از صفر آغازیدنه، اصلاً برای همینه که خیلی کم به عمق میرسن، شاید

دو. خب، این کتاب به چاپِ دهم هم رسیده که با توجه به تحلیلِ بالا اصلاً نباید شگفت‌زده بشیم!!! بجز یکی دوتا از داستان‌ها، مابقی کتاب واقعاً هیچی نداره، یعنی تاحالا چیزی نخونده بودم که اینقدر هیچی نداشته باشه_ تازه اینها بِه‌گزینِ ادوار مختلف‌شون هست، ببین بقیه چیه دیگه. یه راحتی در گفتار و نوشتار آمریکایی‌هاست که خواننده رو در نگاهِ اول جذب می‌کنه ولی در خوانشِ دوم و سوم دفع می‌کنه، الان من هیچ انگیزه‌ای ندارم که دوباره به این داستان‌ها برگردم؛ و این دقیقاً برعکسِ آثار کلاسیکه که هیِ می‌خوای بخونی. ضمناً، مقایسه‌ی داستان‌های کوتاهِ آمریکایی با اروپایی، شباهتِ عجیبی داره با جشنواره‌ی کَن و اُسکار و تو خود حدیثِ مفصل بخوان از این قیاس

پی‌نوشت۱: مرگ بر آمریکا
پس‌نوشت۲: جذاب‌ترین بخشِ اسکار بخشِ بهترین فیلمِ غیرِ انگلیسی زبانه
پ‌ن۳: ترجمه هم که خیلی خوب بود داستان های کوتاهش را آهسته میخواندم و مزه مزه میکردم که مبادا تمام شوند و بتوانم مدت طولانی درگیرشان باشم و مجموعه ای از داستان های نویسنده های خوش قلم مقیم آمریکا را بخوانم که هرکدامشان باتوجه به فرهنگ کشور مبدا خودشان , اسامی خاص و اتفاقات و داستان های جالبی را نوشته بودند , از بین این نُه داستان دوتایش را زیاد دوست نداشتم که یکی اش زنبور ها ؛ بخش اول بود و دیگری جناب آقای رئیس جمهور , اما ما بقی داستان ها خیلی خوب به دلم نشستند و علاقه مند تا انتها میخواندمشان , فکر میکنم خواندن داستان های کوتاه در نوع خودش میتواند جالب باشد اما خواندن یک دانه مجموعه ی خوبش از اتفاقات خوب روزهای کتابخوانی هرکسی هست


نه داستان این کتاب و نویسندگانشان شامل :

تو گرو بگذار , من پس میگیرم / شرمن الکسی
شیرینی عسلی/ هاروکی موراکامی
تعمیرکار/ پرسیوال اِوِرِت
فلامینگو/ الیزابت کمپر فرنچ
کارم داشتی زنگ بزن/ ریموند کارور
زنبورها؛بخش اول/ الکساندر همن
خوبیَ خدا/ مارجوری کمپر
جناب آقای رئیس جمهور/ گیب هادسون
جهنم-بهشت/ جومپا لاهیری
یه مجموعه داستان ایده آل.یه ترجمه روون و یه کتاب با 9تا داستان کوتاه آمریکایی (جز داستانی که از موراکامی انتخاب شده و داستانش در ژاپن رقم می خوره) که خوندنش به آسونی خوندن یه داستان فارسیه.
به شخصه از تمام داستان های کتاب لذت بردم و داستان های تو گرو بگذار،من پس می گیرم،تعمیرکار،زنبورها،جناب آقای رئیس جمهورو جهنم-بهشت رو بیشتر از سایر داستان ها دوست داشتم.
خوندن کتاب باعث میشه شناخت بهتری از زندگی روزمره آمریکایی و دغدغه های مردم این کشور و همینطور شرایط مهاجرین به این کشور پیدا کنیم.انتخاب داستان هایی که توسط مترجم صورت گرفته بسیار خوب بوده و به نظرم همه ی داستان های کتاب ارزش خونده شدن رو دارن.
کتابی که از ریموند کارور،هاروکی موراکامی،جومپا لاهیری و شرمن الکسی داستان در بر داره،صد در صد ارزش خوندن رو داره چند سالی از خواندن این مجموعه داستان میگذره و امروز هوس کردم در موردش یک چیزی بنویسم.
حرفهای گفتنی و نگفتنی رو بقیه گفتن، اما تا امروز اگر قصد داشتم کسی رو به ادبیات داستانی و بخصوص داستان کوتاه علاقه مند کنم بهش این کتاب رو پیشنهاد دادم. حالا نمیدونم خروجی ای هم داشته یا نه.

داستانهای کتاب به مفاهیم عمیقی می پردازه اما اگر کسی خیلی هم حوصله ی غور و غوص در عمق معانی داستان ها رو هم نداشته باشه نمیتونه لذت مطالعه رو از دست بده.
البته که نکته ی بالا مشخصه ی اصلی ادبیات آمریکای شمالیه. اینکه فلسفیدن ذاتا ارجح نیست به لذت بردن از ادبیات. و این دو (یعنی لایه ی رویی و لذت بخش روایت و لایه ی عمیق و مفهومیِ زیرین) دو چیز گرانبها و جدایی ناپذیرست نزد ادبیات آمریکای شمالی که تا زمانی که به آنها تمسک جویند گمراه نخواهند شد.


یکی از داستانهایی که به شدت خوش خوان و درد آوره داستان تو گرو بگذار من پس میگیرم از شرمن الکسی بود. داستان یک سرخپوست کله خر و باری به هر جهت که برای بازپس گیری لباس مادر بزرگش داره تلاش میکنه. تو داستان به وضعیت سرخپوستها و رابطه شون با سفیدها میپردازه. ریتم داستان به شدت بالا بود و تا انتها رو یک ضرب رفتم.
اگر از این داستان و شیوه ی روایت و شخصیتهاش خوشتون اومد پیشنهاد میکنم حتما کتاب خاطرات صددرصد واقعی یک سرخپوست پاره‌وقت از همین نویسنده رو هم بخونید. کتاب کم حجمیه، اما به یاد موندنی.

داستان دیگه ای که بعد از گذشت چند سال همچنان تو ذهنم مونده داستان تعمیرکار / پرسیوال اورت بود. دکان داری متوجه میشود دو نفر دارند یکی را جلوی مغازه اش به قصد کشت میزنند. دکان دار او را نجات میدهد. مرد نجات یافته شروع میکند به تعمیر برخی از وسائل داخل مغازه و به این صورت روال تعمیر اشیا شروع میشود. همه ی مردم شهر از این تخصصِ تعمیرکار با خبر میشوند و درخواست پشت درخواست و وسیله پشت وسیله
تا جایی که درخواست رفع مشکلات خانوادگی و حتا درمان بیماری هم میرسد، تا مرز زنده کردن مردگان. شخصیت اصلی داستان -تعمیرکار- حالتی خدای گونه یا مسیح گونه دارد. سرشار از بخشندگی و زایندگی و ایثار ما در انتها هیچ وقت از طرف مردم سپاس و قدر داری لازم از اون به انجام نمیرسه. این خودش نکته ی اصلی داستانه. اما اگر علاقه ای نداشته باشید به این نکته بپردازید هم داستان به ذاته پتانسیل لذت بردن داره.

داستان بعدی که دوست دارم در موردش حرف بزنم خوبی خدا از مارجوری کمپر. این داستان در مورد یک مهاجر مسیحیِ معتقده (به نام لانگ) که برای کار به حضور خانواده ای معرفی میشه که بچه ای با بیماری لاعلاج دارند. خانواده اعتقادی به معجزه و شفا و این قبیل مسائل ندارند اما لینگ، شخصیت اصلی داستان اعتقاد دارد خداوند شفا دهنده ی بیماری هاست و اینکه دعا تاثیر خودش را میگذارد. داستان با انکار پسرک و خانواده و اصرار لینگ ادامه می یابد.
مفهوم اصلی این داستان داشتن امید است. یکی موضوع به شدت تکراری و نخ نما. اما قدرت روایت و ترکیب بندی و اجزای این داستان است که باز هم ما را امیدوار میکند.

داستان کارم داشتی زنگ بزن از ریموند کارور هم با صحنه هایی به یاد ماندنی و همان ایجاز و عینیتی که در روایتش دارد به شدت توصیه میشه.

خلاصه خیلی خوبه این مجموعه داستان. از این فنی تر نمیتونم بگم. :D اما
.
هر کاری میکنم از این موراکامی خوشم بیاد، نمیاد. من هرچی از ترجمه‌های امیرمهدی حقیقت خوندم، دوست داشتم و به شدت سلیقه‌شو تحسین می‌کنم. جدا از مهارت مترجمی و ذوق زیبایی‌شناسی و ادبی‌ش. خوبیِ خدا مجموعه داستان‌کوتاهی از نویسنده‌های مطرح معاصر با حال و هواهای کاملاً متفاوت بود. این اولین چیزیه که دوستش داشتم. چون یه عیب مجموعه داستان‌کوتاه‌های ما تو یه طیفن. ولی این متنوع بود. تقریباً همه‌شونم دوست داشتم و اونایی هم که کمتر دوست داشتم، از نظر ساختار داستان خیلی پخته و قوی بودن. ینی به نظرم برای کسایی که می‌خوان تو حیطه داستان‌کوتاه بنویسن، پیشنهاد خیلی خیلی خوبیه. اومدم اسم ببرم از کدوما خوشم اومد. ولی دیدم تقریباً می‌شه همه‌ش. شاید مثلاً از داستان خوبیِ خدا و هاروکی موراکامی کمتر خوشم اومد. اینم کاملاً سلیقه شخصیه. وگرنه تو تکنیک که اصن بحثی نیست.
خیلی خوب بود
;) کم پیش میاد به کتابی ۵ستاره بدم. اما اکثر داستان های این کتاب واقعن عالی بودن. داستان ها لایه دار بود و اعتراف میکنم هنوز چند تاییش رو متوجه نشدم. اما خوندنش واقعن لذت بخش و گاهن دردآوره. به خصوص داستان بهشت-جهنم و آقای رییس جمهور. بی نظیرترین داستان هم داستان اوله: تو گرو بگذار, من پس می گیرم. وقتی به آخرش رسیدم احساس میکردم شبیه داستان سیمرغ عطاره. ۹داستان از نه نویسنده مختلف از فرهنگهای مختلف؛ آمریکایی، ژاپنی، بوسنیایی و هندی مهاجر، با فضاهای متفاوت اما یک وجه مشترک: سادگی. انگار هر چه نویسنده های ما رو به پیچیده نویسی می آورند نویسنده های آمریکایی به سمت ساده نویسی حرکت میکنند!

زنبورها-بخش اول، تعمیرکار، فلامینگو و تو گرو بگذار من پس می گیرم رو بیشتر از بقیه دوست داشتم. در کل مجموعه داستان خیلی خوبی بود. 《 مایک نگاهش را بالا آورد و به چشم های لینگ نگاه کرد: تو میدانی کجا را اشتباه کردیم، نه؟
لینگ به نشانه نه سر تکان داد.
این که به جای شانس، برای رحمت دعا کردیم. دست خودمان را رو کردیم. نشان دادیم که آماده ایم یک جورهایی با هر چیزی کنار بیاییم. 》
عالی بود. به معنای واقعی کلمه عالی! و نظرم رو نسبت به داستان کوتاه ۱۸۰ درجه تغییر داد:)
دسـت هـای تو بـود کـه مـرا سـِرشـت و اکـنـون هـمـان دسـت هـاسـت کـه نابـودم می کـنـد

خوبیِ خدا  PDF/EPUB ë خوبیِ خدا
    EPUB is an ebook file format that uses the epub خوبی خدا مارجوری کمپر جناب آقای رییس جمهورگیب هادسون تعمیرکار پرسیوال اورت کارم داشتی زنگ بزن ریموند کارور جهنم بهشت جومپا لاهیری. |بنده از این کلمه‌یِ «امریکا» هم خیلی بدم میاد|
    یک عدّه پولدارِ خام‌قَلمِ تازه‌به‌دوران‌رسیده که، متأسّفانه، در کشور کم هم نداریم، دنبالِ داستان‌هایِ خارجی‌اند- جنآب شین در دیدار با اهالیِ تپه‌های گودریدز

    یک. هر پدیده‌یِ متوصّف به «آمریکایی»_ اعم از اندیشه، سینما، کتاب، سبک زندگی_ سه تا ویژگیِ نسبتاً ثابت داره: اولاً، پرطرفداره. ثانیاً، محتواش عمیقاً سطحیه. و ثالثاً، نوآوری در فُرم و ارائه داره
    بینِ مورد اول و دوم رابطه‌ی تلازم برقراره، به عبارت دیگه، چون اکثرِ مردم سطحی تشریف دارن_أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ_ لذا جذبِ پدیده‌های سطحی میشن، به قول ژید: «از هرآنچه آنها را به تفکرِ [عمیق] وا دارد، متنفرند». مورد سوم تنها ویژگیِ قابلِ تأملِ فرهنگِ آمریکاییه: گورِ پدر گذشتگان، سنت‌پرستان و دیروزیان. وجهِ مثبتش، اسیر تار و پود سنت نشدن و چهره‌ی بدش، دوباره و دوباره از صفر آغازیدنه، اصلاً برای همینه که خیلی کم به عمق میرسن، شاید

    دو. خب، این کتاب به چاپِ دهم هم رسیده که با توجه به تحلیلِ بالا اصلاً نباید شگفت‌زده بشیم!!! بجز یکی دوتا از داستان‌ها، مابقی کتاب واقعاً هیچی نداره، یعنی تاحالا چیزی نخونده بودم که اینقدر هیچی نداشته باشه_ تازه اینها بِه‌گزینِ ادوار مختلف‌شون هست، ببین بقیه چیه دیگه. یه راحتی در گفتار و نوشتار آمریکایی‌هاست که خواننده رو در نگاهِ اول جذب می‌کنه ولی در خوانشِ دوم و سوم دفع می‌کنه، الان من هیچ انگیزه‌ای ندارم که دوباره به این داستان‌ها برگردم؛ و این دقیقاً برعکسِ آثار کلاسیکه که هیِ می‌خوای بخونی. ضمناً، مقایسه‌ی داستان‌های کوتاهِ آمریکایی با اروپایی، شباهتِ عجیبی داره با جشنواره‌ی کَن و اُسکار و تو خود حدیثِ مفصل بخوان از این قیاس

    پی‌نوشت۱: مرگ بر آمریکا
    پس‌نوشت۲: جذاب‌ترین بخشِ اسکار بخشِ بهترین فیلمِ غیرِ انگلیسی زبانه
    پ‌ن۳: ترجمه هم که خیلی خوب بود داستان های کوتاهش را آهسته میخواندم و مزه مزه میکردم که مبادا تمام شوند و بتوانم مدت طولانی درگیرشان باشم و مجموعه ای از داستان های نویسنده های خوش قلم مقیم آمریکا را بخوانم که هرکدامشان باتوجه به فرهنگ کشور مبدا خودشان , اسامی خاص و اتفاقات و داستان های جالبی را نوشته بودند , از بین این نُه داستان دوتایش را زیاد دوست نداشتم که یکی اش زنبور ها ؛ بخش اول بود و دیگری جناب آقای رئیس جمهور , اما ما بقی داستان ها خیلی خوب به دلم نشستند و علاقه مند تا انتها میخواندمشان , فکر میکنم خواندن داستان های کوتاه در نوع خودش میتواند جالب باشد اما خواندن یک دانه مجموعه ی خوبش از اتفاقات خوب روزهای کتابخوانی هرکسی هست


    نه داستان این کتاب و نویسندگانشان شامل :

    تو گرو بگذار , من پس میگیرم / شرمن الکسی
    شیرینی عسلی/ هاروکی موراکامی
    تعمیرکار/ پرسیوال اِوِرِت
    فلامینگو/ الیزابت کمپر فرنچ
    کارم داشتی زنگ بزن/ ریموند کارور
    زنبورها؛بخش اول/ الکساندر همن
    خوبیَ خدا/ مارجوری کمپر
    جناب آقای رئیس جمهور/ گیب هادسون
    جهنم-بهشت/ جومپا لاهیری
    یه مجموعه داستان ایده آل.یه ترجمه روون و یه کتاب با 9تا داستان کوتاه آمریکایی (جز داستانی که از موراکامی انتخاب شده و داستانش در ژاپن رقم می خوره) که خوندنش به آسونی خوندن یه داستان فارسیه.
    به شخصه از تمام داستان های کتاب لذت بردم و داستان های تو گرو بگذار،من پس می گیرم،تعمیرکار،زنبورها،جناب آقای رئیس جمهورو جهنم-بهشت رو بیشتر از سایر داستان ها دوست داشتم.
    خوندن کتاب باعث میشه شناخت بهتری از زندگی روزمره آمریکایی و دغدغه های مردم این کشور و همینطور شرایط مهاجرین به این کشور پیدا کنیم.انتخاب داستان هایی که توسط مترجم صورت گرفته بسیار خوب بوده و به نظرم همه ی داستان های کتاب ارزش خونده شدن رو دارن.
    کتابی که از ریموند کارور،هاروکی موراکامی،جومپا لاهیری و شرمن الکسی داستان در بر داره،صد در صد ارزش خوندن رو داره چند سالی از خواندن این مجموعه داستان میگذره و امروز هوس کردم در موردش یک چیزی بنویسم.
    حرفهای گفتنی و نگفتنی رو بقیه گفتن، اما تا امروز اگر قصد داشتم کسی رو به ادبیات داستانی و بخصوص داستان کوتاه علاقه مند کنم بهش این کتاب رو پیشنهاد دادم. حالا نمیدونم خروجی ای هم داشته یا نه.

    داستانهای کتاب به مفاهیم عمیقی می پردازه اما اگر کسی خیلی هم حوصله ی غور و غوص در عمق معانی داستان ها رو هم نداشته باشه نمیتونه لذت مطالعه رو از دست بده.
    البته که نکته ی بالا مشخصه ی اصلی ادبیات آمریکای شمالیه. اینکه فلسفیدن ذاتا ارجح نیست به لذت بردن از ادبیات. و این دو (یعنی لایه ی رویی و لذت بخش روایت و لایه ی عمیق و مفهومیِ زیرین) دو چیز گرانبها و جدایی ناپذیرست نزد ادبیات آمریکای شمالی که تا زمانی که به آنها تمسک جویند گمراه نخواهند شد.


    یکی از داستانهایی که به شدت خوش خوان و درد آوره داستان تو گرو بگذار من پس میگیرم از شرمن الکسی بود. داستان یک سرخپوست کله خر و باری به هر جهت که برای بازپس گیری لباس مادر بزرگش داره تلاش میکنه. تو داستان به وضعیت سرخپوستها و رابطه شون با سفیدها میپردازه. ریتم داستان به شدت بالا بود و تا انتها رو یک ضرب رفتم.
    اگر از این داستان و شیوه ی روایت و شخصیتهاش خوشتون اومد پیشنهاد میکنم حتما کتاب خاطرات صددرصد واقعی یک سرخپوست پاره‌وقت از همین نویسنده رو هم بخونید. کتاب کم حجمیه، اما به یاد موندنی.

    داستان دیگه ای که بعد از گذشت چند سال همچنان تو ذهنم مونده داستان تعمیرکار / پرسیوال اورت بود. دکان داری متوجه میشود دو نفر دارند یکی را جلوی مغازه اش به قصد کشت میزنند. دکان دار او را نجات میدهد. مرد نجات یافته شروع میکند به تعمیر برخی از وسائل داخل مغازه و به این صورت روال تعمیر اشیا شروع میشود. همه ی مردم شهر از این تخصصِ تعمیرکار با خبر میشوند و درخواست پشت درخواست و وسیله پشت وسیله
    تا جایی که درخواست رفع مشکلات خانوادگی و حتا درمان بیماری هم میرسد، تا مرز زنده کردن مردگان. شخصیت اصلی داستان -تعمیرکار- حالتی خدای گونه یا مسیح گونه دارد. سرشار از بخشندگی و زایندگی و ایثار ما در انتها هیچ وقت از طرف مردم سپاس و قدر داری لازم از اون به انجام نمیرسه. این خودش نکته ی اصلی داستانه. اما اگر علاقه ای نداشته باشید به این نکته بپردازید هم داستان به ذاته پتانسیل لذت بردن داره.

    داستان بعدی که دوست دارم در موردش حرف بزنم خوبی خدا از مارجوری کمپر. این داستان در مورد یک مهاجر مسیحیِ معتقده (به نام لانگ) که برای کار به حضور خانواده ای معرفی میشه که بچه ای با بیماری لاعلاج دارند. خانواده اعتقادی به معجزه و شفا و این قبیل مسائل ندارند اما لینگ، شخصیت اصلی داستان اعتقاد دارد خداوند شفا دهنده ی بیماری هاست و اینکه دعا تاثیر خودش را میگذارد. داستان با انکار پسرک و خانواده و اصرار لینگ ادامه می یابد.
    مفهوم اصلی این داستان داشتن امید است. یکی موضوع به شدت تکراری و نخ نما. اما قدرت روایت و ترکیب بندی و اجزای این داستان است که باز هم ما را امیدوار میکند.

    داستان کارم داشتی زنگ بزن از ریموند کارور هم با صحنه هایی به یاد ماندنی و همان ایجاز و عینیتی که در روایتش دارد به شدت توصیه میشه.

    خلاصه خیلی خوبه این مجموعه داستان. از این فنی تر نمیتونم بگم. :D اما
    .
    هر کاری میکنم از این موراکامی خوشم بیاد، نمیاد. من هرچی از ترجمه‌های امیرمهدی حقیقت خوندم، دوست داشتم و به شدت سلیقه‌شو تحسین می‌کنم. جدا از مهارت مترجمی و ذوق زیبایی‌شناسی و ادبی‌ش. خوبیِ خدا مجموعه داستان‌کوتاهی از نویسنده‌های مطرح معاصر با حال و هواهای کاملاً متفاوت بود. این اولین چیزیه که دوستش داشتم. چون یه عیب مجموعه داستان‌کوتاه‌های ما تو یه طیفن. ولی این متنوع بود. تقریباً همه‌شونم دوست داشتم و اونایی هم که کمتر دوست داشتم، از نظر ساختار داستان خیلی پخته و قوی بودن. ینی به نظرم برای کسایی که می‌خوان تو حیطه داستان‌کوتاه بنویسن، پیشنهاد خیلی خیلی خوبیه. اومدم اسم ببرم از کدوما خوشم اومد. ولی دیدم تقریباً می‌شه همه‌ش. شاید مثلاً از داستان خوبیِ خدا و هاروکی موراکامی کمتر خوشم اومد. اینم کاملاً سلیقه شخصیه. وگرنه تو تکنیک که اصن بحثی نیست.
    خیلی خوب بود
    ;) کم پیش میاد به کتابی ۵ستاره بدم. اما اکثر داستان های این کتاب واقعن عالی بودن. داستان ها لایه دار بود و اعتراف میکنم هنوز چند تاییش رو متوجه نشدم. اما خوندنش واقعن لذت بخش و گاهن دردآوره. به خصوص داستان بهشت-جهنم و آقای رییس جمهور. بی نظیرترین داستان هم داستان اوله: تو گرو بگذار, من پس می گیرم. وقتی به آخرش رسیدم احساس میکردم شبیه داستان سیمرغ عطاره. ۹داستان از نه نویسنده مختلف از فرهنگهای مختلف؛ آمریکایی، ژاپنی، بوسنیایی و هندی مهاجر، با فضاهای متفاوت اما یک وجه مشترک: سادگی. انگار هر چه نویسنده های ما رو به پیچیده نویسی می آورند نویسنده های آمریکایی به سمت ساده نویسی حرکت میکنند!

    زنبورها-بخش اول، تعمیرکار، فلامینگو و تو گرو بگذار من پس می گیرم رو بیشتر از بقیه دوست داشتم. در کل مجموعه داستان خیلی خوبی بود. 《 مایک نگاهش را بالا آورد و به چشم های لینگ نگاه کرد: تو میدانی کجا را اشتباه کردیم، نه؟
    لینگ به نشانه نه سر تکان داد.
    این که به جای شانس، برای رحمت دعا کردیم. دست خودمان را رو کردیم. نشان دادیم که آماده ایم یک جورهایی با هر چیزی کنار بیاییم. 》
    عالی بود. به معنای واقعی کلمه عالی! و نظرم رو نسبت به داستان کوتاه ۱۸۰ درجه تغییر داد:)
    دسـت هـای تو بـود کـه مـرا سـِرشـت و اکـنـون هـمـان دسـت هـاسـت کـه نابـودم می کـنـد "/>
  • Paperback
  • 207 pages
  • خوبیِ خدا
  • امیرمهدی حقیقت
  • Persian
  • 13 June 2019
  • 9789649971018